در روز جاری این پیام برام اومد و چون خیلی خوشم اومد اینجا نوشتمش: گاهی وقتا لازمه زمین بخوری
تا ببینی کیا پشتتن کیا میرن کیا همجوره میمونن گاهی لازمه جوری زمین بخوری که زخمی بشی زخماتو باز بذاری ببینی کیا نمک می پاشن کیا مرحم میذارن کیا با تو هم دردن کیا هم خود دردن ....هیچوقت تا زخمی نشی، نمیتونی بفهمی کی چه رفتاری میکنه .دست یه کسایی نمک می بینی که روشون قسم میخوردی و یه کسایی مرحم میذارن رو زخمات که اصلا یادشون نبودی.... انقدر مات و مبهوت رفتارای اونا میمونی که کلا یادت میره زمین خوردی ....
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستیم
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
تا کجا؟
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
سجده بر سخاوتت طعم دیگری دارد
خدایا مرا دریاب...
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
یکی که دردهای آدم را خوب بفهمد..
دلت که گرفت بدون هیچ نگرانی از طرد شدن گوشی ات را برداری و به او زنگ بزنی..
از روزمرگی هایت بگویی بی آنکه بترسی حوصله اش سربرود..
یک نفر باید باشد....
کسی که مخاطب خاص آدم شود....
از آن مخاطب ها که آدم را خوب می فهمند....
و بلدند در هر شرایطی حال آدم را خوب کنند...
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
بارون و عشق و عشق و عشق.
الان میرم بام تهران....
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
فصل تموم خیابون ولی عصر رو پیاده گز می کردیم
یادم نمیره حال و هوای اون روزا رو
حال و هوای جوونی و خامی و عشق رو.
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی